تنهاتر از سکوت

بی خیال

تنهای تنهایم هنوز
نویسنده : فرهاد حسینی - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤
 

 

اینجا مردم اندامهاشان را سخت در الیاف های صنعتی می پیچند... از هراس نور مهتاب

‏ اینجا کسی نیمکت ها را به هوس ‏

 

‏ با پیچ های بنگ و افیون متصل ساخته است

 

اینجا سند تمام پیاده رو ها به نام دخترکی است ‏

 

که هنوز پانزده سال هم ندارد

 

و به قیمت یک شب سقف تنش را میفروشد

 

‏ اینجا کلام هم مانند نقاشی بر دیوار غار منسوخ گشته

 

مردم همخوابه میشوند تنها برای تشکیل خانواده

 

خانواده هایی که متلاشی شدنشان را پیشتر در کتاب قانون اجبار کرده اند

 

‏ اینجا سرزمین کرم های روزنامه است

 

‏ در حالی که تنها پیام های تسلیت حقیقت دارد

 

مردم صبح به صبح یک صورتک متناسب با لباس و عطرشان

 

به چهره میزنند... ‏

 

‏ عقربه ها به دنبال چیزی که جایی در زمان رها شده

 

‏ با شتاب گرد هیچ میچرخند

 

اینجا حتی پنجره ها آسمان را خیلی سخت به جا می آورند

 

‏.‏

 

اینجا چیزی گـــــم شده است

 

‏ اینجا شهر من است

 

 

و من ... لا به لای همین اشتباه های منطقی

 

زیر فراموشی پنجره کودکانه ایستاده ام

 

و دلم را به نگاه تو کوک میزنم

برگرفته از booya


 
 
دکتر علی شریعتی
نویسنده : فرهاد حسینی - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳
 

 

،

خدایا کفر نمی گویم، ‏

پریشانم،

چه می خواهی تو از جانم؟! ‏

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.‏

خداوندا! ‏

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی ‏

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی

به زیر پای نامردان بیاندازی

و شب آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!‏

خداوندا!‏

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه ی دیوار بگشایی

لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف تر

عمارت*های *مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو و آنسو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی

نمی گویی؟!‏

خداوندا!‏

اگر روزی بشر گردی

ز حال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.‏

خداوندا تو مسئولی.‏

خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…‏

‏(دکتر شریعتی)‏


 
 
مهربان باش
نویسنده : فرهاد حسینی - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

مهربان باش

 

مردم اغلب بی انصاف, بی منطق و خود محورند,

ولی آنان را ببخش .

 

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند,ولی مهربان باش .

 

اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی

خواهی یافت,ولی موفق باش.

 

اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند,

ولی شریف و درستکار باش .

 

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید

یک شبه ویران کنند,ولی سازنده باش .

 

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت

می کنند,ولی شادمان باش .

 

نیکی های درونت را فراموش می کنند.

ولی نیکوکار باش .

 

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر

هیچ گاه کافی نباشد.

 

ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره

 

میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم

 

دکتر علی شریعتی


 
 
یاد خواهی گرفت
نویسنده : فرهاد حسینی - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

کم کم یاد خواهی گرفت...

 تفاوت ظریف میان نگه داشتن یک دوست و زنجیر کردن یک روح را

 اینکه عشق تکیه کردن نیست و رفاقت، اطمینان خاطر

 و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

 و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

 با آنکه فکر میکنی میدانی ولی کم کم یاد میگیری...

 که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

 باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه

 منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد

 یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی

 که محکم باشی پای هر خداحافظی

 یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی

 و از سر باز نمیکنی لحظه لحظه زندگیت را

 و تو لایق بهترینها هستی...


 
 
نصیب من
نویسنده : فرهاد حسینی - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

 

 

عاشقش بودم عاشقم نبود

 

وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود

 

حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن :

 

یکی بود یکی نبود

 

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهانمان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.

 

هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .

 

از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .

 

و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .

 

هنر نبودن دیگری !!!


 
 
 
نویسنده : فرهاد حسینی - ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

میرسد روزی که بی هم میشویم

یک به یک از جمع هم کم می شویم

میرسد روزی که ما در خاطرات

موجب خندیدن و غم می شویم

گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق

میرسد روزی که بی هم میشویم


 
 
به پرشین بلاگ خوش آمدید
نویسنده : پرشین بلاگ - ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢
 
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com